آوا آوا ، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره

آوا خانم نازنازی

اولین بای بای

آوای مهربونم ...نصف روز رو با تو نبود ن و دلتنگی برای در آغوش کشیدنت از یک سو و گرمای مطبوع هوا از سوی دیگه باعث شد که دیروز دلم بخواد با دخملکم به پارک برم. دوتایی با هم رفتیم پارک بانوان و من از بودنت تو بغلم کلی کیف کردم. ماشاا... سنگین شدیا! کم کم باید به فکر خرید کالسکه برای دخترمون باشیم. وقتی داشتیم از پارک بر می گشتیم خانم بغل دستی مون که هنوز روی نیمکت نشسته بود برات بای بای کرد و تو که بای بای رو یاد گرفتی ، برای اولین بار تو زندگیت براش بای بای کرد. و چقدر من از این لحظه لذت بردم. خیلی دوستت دارم و هر روز خدا رو برای داشتنت شکر می کنم. ...
22 فروردين 1390

دلم برات تنگیده

آوای من ، صبح تو خواب بودی که من اومدم سر کار . آرام و بی صدا اومدم مبادا که بیدار بشی. دلم برات خیلی تنگ شده و دارم فکر میکنم آیا کار درستی میکنم که میذارمت پیش مادر جونت و میام سر کار. مطمئنم که بزرگتر بشی حتما میفهمی که این کارها همه بخاطر خودت بود. برای آینده بهتر. خیلی دوستت دارم عزیزکم.
18 فروردين 1390

سلاممممممممممممم

آوایی من همینکه نشست روی سفره دندون نشونش  اول قرآن رو برداشت و بعد جانمازو! وای که وقتی پدرش فهمید چقدر خوشحال شد . پدر دوست دارد دخترش نماز بخواند...!!!! یه رسم قدیمیه که میگه بچه وقتی دندون در میاره باید براش دندونی (جشن دندان در آوردن ) بگیرن. برنج و عدس و گندم رو سرخ می کنن و بچه رو می نشونن روی سفره ای که توش چیزهایی  مثل:شونه ُ آینه ُ قرآن ُ خودکار و... می زارن.  کودک رو می ذارن سر سفره و اونبا برداشتن هر چیزی در واقع شغل آینده اش رو تعیین میکنه .روش از اون برنجها می ریزن و شادی می کنن. بعضی شهرها هم آش می پذن و به بچه میدن. مثلا دخترم قراره قاری قرآن بشه ...به به .. به به ..  دو تا پیراهن هد...
17 فروردين 1390